مقايسه نيمكره هاي مغز در مردان و زنان
نواحي ارتباط حسي پيكري ، بينايي و شنوايي در لوبهاي گيجگاهي، آهيانه اي و پس سري به يكديگر مي رسند. اين ناحيه اتصال نواحي تفسيري حسهاي مختلف بويژه در نيمكره غالب مغز ( در طرف چپ تقريباً تمام اشخاص راست دست ) قرار گرفته و بزرگترين نقش را در تمامي قشر مغز در سطح بالاي عمل مغز كه هوش Intellignce ناميده ميشود بر عهده دارد.
لذا اين ناحيه غالباً به اسامي مختلفي كه نمودار اهميت همه جانبه آن هستند ناميده شده است از قبيل ناحيه تفسيري عمومي و ….. معروفترين نام آن به افتخار نورولوژيستي كه براي نخستين بار اهميت ويژه آن را در روندهاي فكري شرح داد ناحيه ورنيكه است(1). اعمال تفسيري عمومي ناحيه ورنيكه و شكنج زاويه اي و نيز اعمال تكلم و نواحي كنترل حركتي معمولاً در يك نيمكره مغزي تكامل بسيار بيشتري از نيمكره ديگر پيدا مي كنند. بنابراين ، اين نيمكره مغزي ، نيمكره غالب ناميده مي شود در حدود 95% مردم نيمكره چپ غالب است . حتي در هنگام تولد، ناحيه اي از قشر مغز كه سرانجام بصورت ناحيه ورنيكه در خواهد آمد در بيش از نيمي از نوزادان در نيمكره چپ تا 50% بزرگتر از نيمكره راست است لذا به آساني مي توان درك كرد چرا طرف چپ مغزي مي تواند برطرف راست آن غالب شود اما بايد دانست كه اگر به هر دليلي ناحيه چپ در اوان كودكي دچار آسيب شود يا برداشته شود طرف مقابل مغز مي تواند مشخصات كاملاً غالب را بدست آورد. (2) در حدود 95% مردم لوب گيجگاهي و شكنج زاويه اي چپ به صورت غالب درمي آيند و در 5% باقيمانده مردم يا هر دو طرف مغز بطور همزمان تكامل مي يابند و يك حالت غالب دو طرف بوجود مي آيد. يا با رشد لوب گيجگاهي و شكنج زاويه اي بخشهاي ديگري از مراكز حركتي و حسهاي پيكري نسبت به بخش قرينه خود برتري پيدا مي كنند. درموارد نادرتر طرف راست به تنهايي تكامل زياد پيدا مي كند و به طور كامل غالب مي شود. (3)نواحي حركتي براي كنترل دستها نيز در حدود 9 نفر از هر 10 نفر مردم در طرف چپ مغز ، غالب است و به اين ترتيب موجب راست دستي در بيشتر مردم مي شود.
هنگامي كه ناحيه ورنيكه در نيمكره غالب در يك شخص، منهدم شود، شخص بطور طبيعي تقريباً كليه اعمال فكري مربوط به زبان ، توانايي خواندن ، توانايي انجام اعمال رياضي و حتي توانايي تفكر در مورد مسايل منطقي را از دست مي دهد. اما بايد دانست كه بسياري از انواع ديگر تواناييهاي تفسيري ، كه بعضي از آنها از نواحي لوب گيجگاهي و شكنج زاويه اي نيمكره مخالف استفاده مي كنند باقي مي مانند. مطالعات روانشناسي در بيماران مبتلا به آسيب نيمكره غير غالب پيشنهاد مي كنند كه اين نيمكره مي تواند بويژه براي درك و تفسير موسيقي ، تجربيات بينايي غير تكلمي ( بويژه طرحهاي بينايي) ، روابط فضايي بين شخص و محيط ، اهميت ‹‹ زبان و علايم بدني ›› و لحن صداي افراد، و نيز احتمالاً بسياري از تجربيات پيكري مربوط به استفاده از اندامها و دستها اهميت داشته باشد.
به اين ترتيب ، با وجودي كه ما از نيمكره غالب صحبت مي كنيم اين ‹‹ غلبه ›› به طور عمده مربوط به اعمال فكري وابسته به علايم زباني يا شفاهي است و نيمكره به اصطلاح غير غالب ممكن است در واقع براي بعضي از انواع ديگر هوش غالب باشد. (4)
عملكرد نيمكره هاي راست و چپ مغز
طي مراحل بعدي، محققان متوجه شدند كه زنان و مردان براي تنظيم كلمات ، از قسمتهاي متفاوتي از مغز خود استفاده مي كنند. محققين بدنبال مركز شعر سازي ( نظم دادن به حروف و كلمات) در مغز ، به اين نتيجه رسيدند كه اولين قدم براي خواندن ، ايجاد صدا مي باشد. در آزمايشي 19 مرد و 19 زن داوطلب ، مي بايست لغات هم قافيه را با ظاهر شدن بر روي ‹‹ صفحه كليد ›› به نظم درآورند. يك داوطلب در زير دستگاه FMRI قرار گرفت. در حالي كه چهار گيرنده حساس ، نقاط فعال مغز را در حين عمل مشخص مي ساختند، در هر يك از داوطلبين مرد، ناحيه اي در پشت سر و جلوي برآمدگي و چين خوردگي مغز ( پشت ابروي سمت چپ ) فعال مي شد. (5)
بيش از يك قرن است كه محققان متوجه شده اند كه سمت چپ مغز، در درك پديده هاي گفتاري و نوشتاري و فهم شفاهي و كتبي و مسئوليت زبان و گويش را بر عهده دارد كه آسيب ديدن آن به اختلالات گفتار و ناتواني در خواندن و انجام دادن محاسبات رياضي منجر مي شود. نيمكره سمت راست مغز، درك بينايي و فضايي در شناسايي اشيا و كاربرد آنها و تشخيص قيافه ها ، اشكال و احجام هندسي و شناسايي آهنگهاي موسيقي برتر مي باشد و مركز احساسات و حركت است و آسيب ديدن آن باعث ادراك پريشي مي شود. افرادي كه رابط پينه اي( محل اتصال دو نيمكره) آنان قطع شده است مي توانند با دست چپ شكلهاي پيچيدهاي را رسم كنند. در حالي كه با دست راست علارغم توانايي نوشتن ، از كشيدن شكل هاي ساده نيز ناتوانند. اگر در دوره هاي ر شد و نمو مغز نيمكره چپ رشد طبيعي پيدا نكند نيمكره راست مي تواند جانشين نيمكره ديگر شده مهارتهاي كلامي را بدست آورد.
يكي از ويژگيهاي نيمكره راست نقش عمدهتر آن در فهم تظاهرات هيجاني چهره و بروز اين تظاهرات است . در افراد سالم ، خنده و حالات هيجاني در سمت چپ صورت كه به وسيله نمكره راست مغز اداره مي شود بيش از نيمه راست صورت نمايان است . نيمكره چپ به صورت تحليلي و زنجيره اي عمل مي كند و از جز به كل ميرود.ولي نيمكره راست تركيبي عمل مي كند و كل نگر است. در اغلب افراد برخي شيارها و شكنج هاي مغز از جمله ناحيه ورنيكه و شيار سيلويوس در نيمكره چپ مغز بزرگتر از نيمكره راست است. يكي ديگر از تفاوت هاي تشريحي بين دو نيمكره ، در رابط پينه اي است. به موجب برخي پژوهشها، رابط پينه اي در افراد چپ دست بزرگتر از راست دستهاست و به همين دليل ارتباط بين نميكره هاي آنان بهتر از راست دستها صورت مي گيرد. بعضي تحقيقات نشان داده اند كه اندازه رابط پينه اي در مغز زنان بطور متوسط بزرگتر از مردان است و بنابراين ارتباط بين نيمكره ها در آنان بيشتر است . (6)
يكي از بهترين مطالعات ، تحقيقي بود كه در سال 1991 در دانشگاه كاليفرنيا انجام گرفت . روش مطالعه به اين صورت بود كه پس از مطالعه بر روي مغز 146 نفر ، متوجه شدند كه قسمت خلفي مغز زنان بيش از 23 درصد بزرگتر از مغز مردان است . همچنين زنان مي توانند همزمان از دو نيمكره استفاده كنند. اما مردان در آن واحد فقط ميتوانند از يك نيمكره استفاده كنند. قدرت سخنوري زنان نيز به همين دليل مي باشد. زنان از قدرت تقليدي خوبي برخوردارند، شايد به اين دليل كه ارتباط بين دو نيمكره مغز آنان به خوبي برقرار مي شود. تنها مساله اي كه مطرح مي باشد اين است كه بتوانند اين مطالب را به خوبي تفسير كنند. تعداد سلولهاي عصبي حامل پيام نيز قابل بررسي هستند. كابلهاي تلفني ، سيمها و تعداد ارتباطي كه قادرند برقرار كنند، در اين مورد بهترين مثال خواهند بود، اما با تمام تحقيقاتي كه تاكنون انجام گرفته است ، دانشمندان هنوز نتوانسته اند با اطمينان ادعا كنند كه تعداد نورون ها يا سلولهاي عصبي مغز در زنان بيشتر است . اما مطالعات ثابت كرد كه مغز زنان به طور متوسط ، نسبت به مردان كوچكتر است – دليل اين امر را بايد در جثه ظريف و كوچك تر آنان ، نسبت به مردان دانست – اما با اين وجود تعداد سلولهاي عصبي به ميزان 11 درصد در زنان بيشتر وجود دارد كه در فراگيري سريعتر و به خاطر سپردن اصوات ، زبان و كلمات نقش ايفا مي كنند.
شايد اگر قدرت بيان در زنان قوي تر است، به اين دليل است كه آنان همزمان از ‹‹نيمكره راست ›› خود براي درك احساسات و از ‹‹ نيمكره چپ ›› براي به كار گيري لغات استفاده مي كنند . يعني بر خلاف مردان كه براي صحبت كردن تنها از ‹‹ نيمكره چپ›› خود استفاده مي كنند، زنان همزمان دو نيمكره را به كار مي گيرند. اين موضوع روشن مي سازد كه چرا مردان در هنگام آسيب ديدن نميكره چپ مغز، بيش از زنان دچار اختلالات گفتاري مي شوند. برخي پژوهشها نشان داده اند كه در مردان لوب گيجگاهي چپ بزرگتر از بخش قرينه آن در نيمكره راست است ، در حالي كه در زنان عكس آن ديده مي شود . با وجود اين بطور متوسط زنان در پاسخ دادن به بعضي تستهاي كلامي كه به مهارتهاي نيمكره چپ ارتباط دارد نسبت به مردان توانايي بيشتري نشان ميدهند حال آنكه مردان در تستهاي بينايي مربوط به شناسايي اشيا و مكانها ، جهت يابي و تشخيص موقعيتهاي فضايي كه نيمكره راست در آنها نقش مؤثري دارد استعداد بيشتري نشان مي دهند.
روشهاي متفاوت در حل مسائل رياضي
پرفسور ‹‹هيو›› ، 22 زن و 22 مرد داوطلب را در حالي كه مشغول حل مسائل رياضي بودند، بوسيله دستگاه PET اسكن نمود. نيمي از مردان و نيمي از زنان ، در حل مسائل رياضي امتيازي بيش از 700 و بقيه حدود 540 امتياز كسب كردند.در اين زمان دستگاه حساسي را به نرمه گوش آنان متصل كردند و متوجه شدند كه هم زنان و هم مردان زماني كه مسائل رياضي را به خوبي حل كرده مي كردند، سطح بيشتري از مغز خود را بكار گرفته اند. در حقيقت زنان و مردان هر دو در حل مسائل رياضي موفق بودند. اما نكته قابل توجه اين است كه زنان و مردان به روشهاي متفاوتي به حل مسائل رياضي متوسل مي شوند، ولي اين امر بدين معني نيست كه يكي بر ديگري برتري دارد.
سرعت و دقت در درك احساسات
محققان با استفاده از روش PET ، سعي كردند سرعت و دقت درك احساسات را روي داوطلبين آزمايش كنند. اين آزمايش ها نشان داد كه مردان ، هيجانات و احساسات را به خوبي از چهره فرد مقابل خود درك نمي كنند. محققين از داوطلبين خواستند كه از بين چهار چهره ، يك زن و يك مرد غمگين و يك زن و يك مرد ساده را تشخيص دهند. قريب به اكثر زنان و مردان ، چهره هاي شاد را تشخيص دادند، اما در مورد تشخيص چهره غمگين ، موضوع كاملاً فرق مي كرد. در نود درصد اوقات ، زنان به خوبي از عهده اين آزمايش برآمدند. اما تنها 70 درصد مردان توانستند غمگين بودن چهره يك زن را تشخيص دهند. در واقع مردان نسبت به چهره همجنسان خود حساس ترند. بر طبق تصاوير گرفته شده از مغز (Scan) ، زنان براي تشخيص و درك احساسات طرف مقابل خود، انرژي و سطح زيادي از مغز خود را بكار نمي گيرند، در حالي كه مردان بيشترين سطح و انرژي را بكار ميگيرند ولي با اين همه باز هم به نتيجه مطلوب نمي رسند.
عكس العمل در برابر شنيدن خبر
10 زن و 10 مرد را با حوادث غمناك و ناگهاني مختلف آزمايش كردند. در حين شنيدن خبر و عكس العمل داوطلبين ، محققان به عكسبرداري از مغز آنان پرداختند. و متوجه شدند كه در هر دو جنس (زن و مرد) ، قسمت گيجگاهي ، فعال شده بود. اما در زنان ناحيه فعال ، 8 برابر وسيع تر از سطحي بود كه در مغز مردان فعال شده بود. شايد به همين دليل است كه عكس العمل زنان هيجاني تر و احساسي تر از مردان است و در هنگام دلسردي و غمگيني ، سيستم گيجگاهي بدون واكنش بوده و تقريباً مي توان گفت سست عمل مي كند. ‹‹ جوج ›› بر اين عقيده است كه اين احتمال وجود دارد كه به دليل تقلا و كشمكش غمگيني ، اين مدار به گونه اي عمل مي كند كه باعث ضعيف شدن عمل سيستم گيجگاهي مي شود.
عملكرد هورمونهاي جنسي در دوران قبل از تولد
بررسي مقايسه اي مغز در 2 جنس نر و ماده نشان مي دهد كه هورمونهاي جنسي از جمله عواملي هستند كه در دوره هاي رشد و نمو اثر مي كنند. تستوسترون در جنس نر علاوه بر اثري كه در رشد اندامهاي تناسلي دارد در رشد و تمايز هيپوتالاموس نيز نقش دارد و باعث برور رفتار جنسي نر مي شود.