در این وبلاگ تازه های زیست شناسی و مطالب کمک آموزشی برای دانش آموزان دبیرستان ارائه خواهد شد |
1-با توجه به شكل مقابل بخش مشخصشده چه نام دارد و وظيفه آن چيست؟
الف) طنابهاي وتري ـ كمك به بستهشدن دريچه دو لختي
ب) عضلات پاپيلر ـ كمك به بستهشدن دريچه دو لختي
ج) طنابهاي وتري ـ باعث كشيده شدن لتهاي دريچهها بهطرف
بطنها ميشود.
د) عضلات پاپيلر ـ باعث كشيدهشدن لتهاي دريچهها بهطرف
بطنها ميشود.
2 با توجه به منحني انقباض بطنها در شكل زير، مشخص كنيد در چه قسمتهايي از اين منحني به ترتيب،
باز شدن دريچههاي ميترال و سهلختي، و بستهشدن دريچههاي سيني را خواهيم داشت؟ (جوابها به ترتيب از راست به چپ)
الف) D-E ب) B-A

از باكتري ها چه مي دانيد؟
هزار سال پيش از اختراع قطبنماى مغناطيسى در سدههاى ميانه(قرون وسطى)، چينىها و يونانيان با ويژگىهاى مغناطيسى سنگهاى آهنربا آشنا شده بودند. بخش اصلى نخستين قطبنما را قطعهى درازى از آهنرباى طبيعى(سنگ آهنربا) تشکيل مىداد. سپس آدمى دريافت که با مالش دادن يک سوزن آهنى به آهنرباى طبيعى، مىتوان نوعى آهنرباى ساختگى(مصنوعى) به دست آورد و از آن در ساختمان قطبنما بهره گرفت.
در سال 1600 ميلادى، ويليام گيلبرت از ويژگىهاى مغناطيسى زمين سخن به ميان آورد. پيش از آن، رابرت ناتمن، قطبنماساز انگليسى، دريافته بود که اگر يک سوزن آهنربا شده را با نخ آويزان کند، سوزن در راستاى شمال و جنوب آرايش مىيابد. البته، وضع قرارگيرى آن افقى نيست، بلکه آن انتهاى سوزن که به سوى شمال قرار مىگيرد، به سوى پايين گرايش دارد. براى مثال، در لندن (جايى که گيلبرت کار مىکرد) انحراف سوزن از حالت افقى نزديک 70 درجه است. گيلبرت اين انحراف را ناشى از تاثير ويژگىهاى مغناطيسى زمين مى دانست. او باور داشت که زمين همانند يک آهنرباى کروى است و ميدان مغناطيسى آن در استوا، حالت افقى و در قطبها، حالت عمودى دارد.
پيشكسوتان: آشنايي با بزرگان علم زيست شناسي در ايران
در بيست و دوم اسفند ماه سال 1292 در شهر رشت به دنيا آمدم. پدرم جواهرساز بود. به او مىگفتند: «مشهدى على فرنگىساز» چون جواهر سبک فرنگى مىساخت. مادرم يک زن مذهبى بود، قرآن را از حفظ بود و آن را درس هم مىداد. او شاگردانى داشت که آنها را آموزش مىداد و مسالههاى دينى شان را حل مىکرد. جالب اين بود که نوشتن بلد نبود، اما همهى قرآن را حفظ بود و خوب مىخواند و خوب تعليم مىداد. اسمش «معصومه» بود. چهارسالگى و پنج سالگى را در مکتب آقاى خانگى گذراندم. اواخر شش سالگى مرا به مدرسه فرستادند. تحصيلات دبستانى را با زحمت تمام کردم؛ از مدرسه بيزار بودم، زيرا آن وقتها دانشآموزان را براى کمترين خطا، تنبيه بدنى سختى مىکردند، کف دستى با ترکه، سيلى، قرار دادن مداد لاى انگشتان و فشار دادن و …
در سال سوم دبستان مردود شدم. پدرم از اين شکست سخت عصبانى شد و به من گفت : «تو عاقبت حمال هم نخواهى شد.»
|
|
BLOGFA.COM |
|